اون نسیم و این نسیم

11 سال !!!!!!!!

از 17 بهمن 1381 ..... 11 سال میگذره

نمیدونم چی شد یک دفعه هوس کردم بیام به آشیونه ام سر بزنم نه از کنترل پنل ..... مثل یک خوانده از بیرون .... رفتم تو آرشیو دیدم اینجا تولد 11 سالگیشه

11 سال از زندگی من که خیلی قسمتهاش اینجا ثبته ........... یک حس غریب بغض و رضایت آمیخته با حس گذر عمر

اون موقع ها چقدر مرتب بودم تو نوشتن، دیدم تقریبا از تابستان سال 91 دیگه چیزی ننوشتم .......... چه حسی بود اون موقع ها و اینترنت تنها ارتباط من با اجتماع بود، تنها پنجره من که اون هم مجازی بود .... ولی اون زمانا خیلی مامان بودم و چه مامان خوبی .... ولی الان یک وقت هایی شب میرسم خونه و می خوابم  صبح بیدار میشم و راه میوفتم در اکثر اوقات نه صبحونه نه شام .... صبح ها دو تا شیرینی شمالی داغ که از نانوایی میگیرم ..... شبها هم هر چی هر جا سر راه بود میشه شام ....

این نسیم با اون نسیم 11 سال فاصله نداره بلکه به قدر یک کهکشان تغییر کرده .... با همه این حرفها راضیم خیلی راضیم فقط دیگه مامان خوبی نیستم هرچند دیگه زلزله هام بچه نیستن ..... مردایی که زندگی خودشونو دارن ....

میگفتن : بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین ...... اومدم اینترنت و گذر زمان رو لمس کردم تو زندگیم ....  خیلی چیزا تو کلم پرپر میزنه اما من نو شتنمو گم کردم .... این حس دوباره اومد .... حس نوشتن .....

پ ن : تنها حس نوشتن نیست......... نمیدونم از بن ریشه تغییر کردم، فکار اعتقادات ...... تنها یک چیز استوار و استوارتر شده اعتماد به خدایی که تنها آفریننده عشق هستی و وجود...... 

/ 3 نظر / 34 بازدید
مژگان

درود بر شما.پاینده باشید http://sokootebaran.persianblog.ir/

کیمیا

..................

هاپوتی

سلام خواهری منم یه وقتایی سر میزنم به وبلاگم ولی خیلی وقته ننوشتم. آره شور وبلاگ نویسی رفته و زندگی جریان داره. بارها تصمیم گرفتم یه مطلبی بنویسم. عکسای قشنگی میگیرم ولی خوب انگار از من گذشته. دخترم همیشه پیشدستی میکنه و عکسا رو برمیداره اینور اون ور آپلود میکنه. حالا اونه که با 4-5 تا وبلاگ کلی اوقات فراغتش پر شده. امیدوارم در مورد صبحانه و شامت یه فکر بهتر کنی شاد باشی