از آرشیو

هیس !

دلم سکوت می­خواهد

تا صدای پای افکارم را بشنود

دلم سکوت می­خواهد

تا زمزمه­ی آرزوهایم را بشنود

دیری است که در هیاهوی خویش گم­گشته­ام

ستاره­ای در آسمان شهرم نیست

تا راهنمای گذر شب من باشد

چون ناخدایی بر دریای آرام ایستاده­ام

طوفانی نیست تا به مبارزه­اش برخیزم

غوغای مرغان وحشی دریا

چون کلافی به دورم پیچیده

نمی­گذارد خودم را بشنوم

دلم سکوت می­خواهد

چنان سکوتی که تنفس بودن را بشنوم

و طعم گس آرزوهای دست نیافتنی را

چاشنی لذت بودن کنم

آنقدر سکوت

که هستم را باور کنم.

پرنده­ی مهاجر

پی­نوشت : کیمیا دیشب با تمام وجود مهاجرت از زمین را آرزو داشتم.  

پی نوشت امروز : کیمیا اون وقتا رو یادته ........ دارم خیلی چیزا رو فراموش میکنم .... دارم خصلتایی از خودمو گم می کنم ..... خوبه یا بده ؟ 

/ 2 نظر / 27 بازدید
کیمیا

نازنین بانوی دلم من تو رو خوب می شناسم چیزی رو که لازم داری گم نمی کنی. برای دیدنت باید چشمها را شست... دوستت دارم [قلب]