خدای عاشق من

پروردگارم رو مثل پدری درک کردم که میبینه بچه اش خورده زمین با زانوهای زخمی و دست خراشیده گریه میکنه ولی فقط نگاهش میکنه تا بچه اش یاد بگیره دستشو بذاره رو زمین و خودش بلند شه تا بیاد و لباسای خاکی بچشو بتکونه و زخماشو بوسه بزنه

پروردگارم رو مثل مادری درک کردم که وقتی از درد به خودم میپیچم سر تو دامنش بذارم و اشک درد بریزم و انگشتای مهربونشو میون موهام حس کنم همیشه بودنشو امینت نوازش و عشقشو حس کنم

من عشق و پروردگارمو با هم حس میکنم درک میکنم و میگم خدا فقط تورو دارم دلم ارووم میگیره

کودکانه به دامنش پناه می برم و ......

از چشمهام سرازیر میشم .... خدایا این روزا رو خیلی دوست دارم چون وفادارترن و پایندترین به عهد بودنتی 

/ 4 نظر / 28 بازدید
بشر

اما برای نسل من خیلی وقته خدا نامی شده در کتاب!

هاپوتی

سلام پرنده‌ی با احساس. درک پخته و با تجرت رو خیلی زیبا نوشتی . با اجازه‌ی پرنده‌ آتش . مگر تو از چه نسلی هستی بشر که خیلی وقته برای تو چنین اتفاقی افتاده؟! چطور دل بشر آروم میگیره وقتی خدا از دید او فقط توی کتابه؟

گالری ارزانی

سلام اگه دلتون می خواد کیف های زیبای صنایع دستی و سنتی و همچنین صنایع دستی تزئینی از یه جای مطمئن بخرید می تونید به فروشگاه ما سر بزنید..ما برای هر خرید یک هدیه هم تقدیم می کنیم *******در ضمن ما به فکر کوچولوها هم بودیم********* منتظر شما هستیم

پارسا-پرومته

يادت هست!؟ بادبادکهاي کودکيمان؟ يادت هست!؟ آن همه دوستت دارم ها؟ يادت هست!؟ آن همه دويدن ها تا به فـــردا؟ يادت هست!؟ کوچه راه هاي رفــته ونـرفـته؟ يادت هست!؟ بوسيدن هاي بي پروا؟ يادت هست!؟ اشک هاي ريخته بر شانه؟ يادت هست!؟ خنده هاي بي بهانه؟ يادت هست!؟ زيرباران رفتن هاي بي چتـــر؟ يادت هست!؟ نامه هاي خوانده شده و نخوانده؟ يادت هست!؟ پيغام وپسغام هاي روزآينده؟ . . مـيـدانم يــادت نيســت!! هردو فراموشـــکار شــده ايم . . . . ParSa~