صبح تو آینه، تو چشمای خودم خیره شدم... چقدر با من روراستی؟ چقدر میشه به تو اطمینان کرد؟ ... هیچ چیز قابل اطمینان 100%ی وجود نداره؛ وقتی حس کنی سایه تم با تو صداقت نداره.
.........
خیلی وقت پیش نوشتم نمی دونم نسیم رو تو کدوم جاده حیرانی گم کردم جا گذاشتم... میگه بیا بریم یه نسیم نو بخریم قدیما گذشته... اگه نسیم خریدنی بود تا حالا 100تا خریده بودم خودم یدک نگه می داشتم ...
.........
همیشه گفتم هنوزم میگم اگر جواب سوالی اذییتتون می کنه ازم نپرسید من نمی تونم دروغ بگم ...
پرسید و جواب گرفت و زد تو جاده خاکی... آخه تو که جنبه نداری چرا می پرسی؟ ... این صداقت و روراستی خیلی ارزش داره؛ آدما خو کردن به شنیدن همون دروغی که انتظار دارن... یکی دیگه از لیست آشنایان کم... تنهاییمو دوست دارم چون به قیمت صداقت و رک بودنم به دست آوردم...
.........
این همه نشونه بارز میبینم ازت نه کنجکاو می کنم نه گوشیتو چک میکنم... هر شب میری هیئت تا ساعت 12 ، 1 صدام در نمیاد و اعتراض نمیکنم اون وقت تو به من شک میکنی؟ بنازم قدرتو خدا با این آفرینشت، خنگ نیستم که، گیرم که واقعا یک ماه بیشتره هر شب هیئتی، این دینی که به تو اجازه میده هر کاری دوست داری بکنی، من کافرم به این دین...
میگم دکتر گفته برای بهبودی من، تو باید معالجه کنی، میگه: بگو دکتر بهت دوا بده خوبشی...
میگم هزینه درمان میشه اینقدر میگه من پول ندارم (آخه لامصب بیماری تدریجی من تقصیر توه)...
من به دین تو کافرم نه نماز می خونم نه حجاب، هیچ اصول دین تو رو انجام نمیدم من لاییکم، من کافرم به این دینی که اسارت توش حرف اول رو میزنه....
.........
دلم لک زده برای دیدن دکتر داوودی...
.........
چقدر هوای نفس کشیدن امروز سنگینه ...
.........
پی نوشت : کیمیا عریان نوشتن خیلی وحشتناکه ... هر وقت میاد دلم برای این بشر بسوزه گندی میزنه که ازش بیشتر متنفر شم ......